به گزارش سارنا به نقل از تسنیم، پیش از آنکه ادبیات کودک و نوجوان به یکی از بخشهای جدی بازار نشر تبدیل شود، پیدا کردن کتابی که هم نوجوان را پای خواندن بنشاند و هم دغدغههای خانواده را پاسخ دهد، آسان نبود. در چنین دورهای، محمود حکیمی با داستانها و ترجمههایش به سراغ مخاطبی رفت که انتخابهای زیادی نداشت؛ کتابهایی که گاهی بهسختی پیدا میشدند و میان نوجوانان دستبهدست میچرخیدند.
بسیاری از نوجوانان دهه ۵۰ او را با قهرمانان تاریخی و روایتهای دینی شناختند؛ با کتابهایی مانند «اشرافزاده قهرمان» و «مصعب بن عمیر» که برای مخاطبان آن روز جذابیت داشتند و بخشی از خاطرات کتابخوانی یک نسل را ساختند.
محسن پرویز، داستاننویس، از همین نسل است. او میگوید کسانی که در دهه ۵۰ نوجوان یا جوان بودند، با نام و آثار حکیمی بیگانه نیستند و بسیاری از همنسلانش با داستانهای او بزرگ شدهاند.پرویز البته میان کیفیت فنی امروز آثار حکیمی و تأثیر آنها در زمان انتشار تفاوت میگذارد.
به گفته او، اگر امروز برخی داستانهای حکیمی را با معیارهای فنی بررسی کنیم، شاید نتوانند همان تأثیر را ایجاد کنند؛ اما تأثیرگذاری شگرف آنها در زمان انتشار، واقعیتی انکارناپذیر است.او از روزهایی یاد میکند که داستانهای حکیمی میان نوجوانان دستبهدست میشد و خوانندگان با شور و هیجان آنها را میخواندند؛ چنانکه گویی خودشان در صحنههای داستان حضور داشتند.
وقتی کتاب کودک کالای لوکس بود
آن روزها تعداد کتابهای کودک و نوجوان کم بود و بخش قابل توجهی از آثار موجود، ترجمههایی بودند که الزاماً با فضای فرهنگی خانوادههای ایرانی تناسب نداشتند. مصطفی رحماندوست، شاعر و نویسنده، این وضعیت را از نزدیک تجربه کرده است.
او میگوید در دوران دانشجویی، همیشه دنبال کتابهایی میگشت که بتواند برای کودکان و نوجوانان خانواده تهیه کند؛ کتابی که هم ماجرا و جاذبه داشته باشد و هم از نظر خانوادهها آموزنده و مناسب باشد.
به گفته رحماندوست، در آن دوره کتاب کودک و نوجوان کالایی کمیاب بود و بیشتر در اختیار خانوادههای مرفه قرار داشت. در چنین فضایی، آثار حکیمی برای بخشی از خانوادهها یک انتخاب متفاوت بود؛ کتابهایی که هم جذابیت داستانی داشتند و هم با حالوهوای خانوادههای مذهبی سازگار بودند.
رحماندوست درباره آثار حکیمی تعبیر «کارساز و گرهگشا» را به کار میبرد و معتقد است کتابهای او به دلیل ارزان بودن و در دسترس بودن، توانستند مخاطب پیدا کنند.او میگوید آن زمان محمود حکیمی را شخصاً نمیشناخت، اما آثارش را میستود و از خریداران کتابهایش بود؛ تا اینکه سالها بعد خودش نیز در حوزه ادبیات کودک و نوجوان با حکیمی هممسیر شد.رحماندوست معتقد است حکیمی با آثارش توانست عدهای را کتابخوان کند و پایهای برای ادبیات کودک و نوجوان بگذارد که هنوز میتوان رد آن را در این حوزه دید.
«این کار جرأت میخواست»
اما همه ماجرا به استقبال مخاطبان از کتابهای حکیمی برنمیگردد. بخشی از اهمیت کارنامه او به سالهایی مربوط میشود که نوشتن و انتشار برخی کتابها چندان ساده نبود.حسن احمدی، نویسنده، معتقد است حکیمی در سالهای پیش از انقلاب سراغ کتابهایی میرفت که انتشارشان بهسادگی ممکن نبود.او میگوید حکیمی کتابهایی مینوشت یا ترجمه میکرد که «نمیشد راحت آن را چاپ کرد» و برای انجام چنین کاری باید دل و جرأت داشت. به گفته احمدی، حکیمی این جسارت را داشت که چنین آثاری را منتشر کند و خطرش را هم بپذیرد.
احمدی از کتابهایی میگوید که خودش در آن سالها هرچه میگشت، پیدا نمیکرد؛ آثاری که در کتابخانهها هم بهراحتی در دسترس نبودند. او تأکید میکند که در آن زمان حتی نمیدانست انتشار یک کتاب سیاسی چه پیامدهایی میتواند داشته باشد، اما بعدها متوجه شد کاری که حکیمی انجام داده، ساده نبوده است.
«نقابداران جوان»؛ داستانی که نوجوانان را به فکر مبارزه میانداخت
جعفر ربانی، پژوهشگر و مؤلف، از جمله نوجوانانی بود که پیش از انقلاب با آثار محمود حکیمی آشنا شد. او میگوید نخستین آشناییاش با حکیمی نه از طریق کتاب، بلکه با داستانهای کوتاهی بود که این نویسنده با نام مستعار «کیمیا» در مجله «نجات نسل جوان» منتشر میکرد.
ربانی بهویژه از «نقابداران جوان» یاد میکند؛ داستانی که از سال ۱۳۴۸ بهصورت دنبالهدار در «نجات نسل جوان» منتشر شد و روایت مبارزه گروهی از جوانان آزادیخواه ایرانی در عصر ساسانی علیه ظلم، فساد و استبداد بود. به گفته او، این داستان در دورهای منتشر میشد که فضای سیاسی و اجتماعی ایران بهتدریج بستهتر میشد و همین همزمانی، به روایت حکیمی معنای دیگری میداد.
حتی در زمان انتشار این داستان، مجله «نجات نسل جوان» توقیف شد.ربانی درباره تأثیر این آثار بر نوجوانان آن دوره معتقد است: «آثار او در تهییج و خروشاندن نوجوانان و جوانان در دورهای که از آن صحبت میکنیم مؤثر بوده و چهبسا افرادی را به جای پختن، داغ کرده است.»
حکیمی و ادبیات دینی برای نوجوانان
حکیمی در دورهای به سراغ تاریخ اسلام، شخصیتهای دینی و موضوعات مذهبی رفت که ادبیات کودک و نوجوان هنوز برای این حوزهها ظرفیت محدودی داشت. داستانهای او تلاش میکردند این موضوعات را از قالب صرفاً آموزشی بیرون بیاورند و در شکل داستانی به نوجوان ارائه کنند.
همین ویژگی، آثار او را برای خانوادههای مذهبی قابل توجه میکرد؛ از یک سو نوجوان با داستان و ماجرا مواجه بود و از سوی دیگر خانواده میتوانست کتاب را متناسب با فضای فکری خود بداند.از همین منظر، آثار حکیمی را باید در بستر زمانه خود خواند. شاید برخی از داستانهای او امروز از نظر تکنیک روایت، فاصلهای با معیارهای داستاننویسی معاصر داشته باشند، اما نمیتوان نقش آنها را در دورهای نادیده گرفت که کتاب دینی و تاریخی برای نوجوانان به اندازه امروز متنوع و فراوان نبود.
کارنامهای فراتر از داستانهای دینی
آثار محمود حکیمی را میتوان در پنج دسته تقسیم کرد؛ کتابهای تاریخی، اجتماعی و سیاسی مثل «نهضتهای آزادیبخش»، «شهدای صدر اسلام» و «غربزدگی و روشنفکری منفعل»؛ آثار تعلیم و تربیتی؛ کتابهای علمی؛ آثار داستانی و در نهایت کتابهای گویا برای نابینایان. در میان این آثار، ۴۸ عنوان در حوزه تاریخی، اجتماعی و سیاسی قرار میگیرد که ۲۶ عنوان آن ترجمه و ۲۲ عنوان تألیف است. موضوعات این آثار از تاریخ و زندگی شخصیتهای دینی و سیاسی تا مبارزات مردم فلسطین، تحولات اجتماعی و مسائل جهان سوم را دربرمیگیرد.
بخش دیگری از کارنامه او به ۸ اثر تعلیم و تربیتی و ۱۸ کتاب علمی اختصاص دارد؛ از ادبیات کودک و تربیت کودکان تا زیستشناسی، اختراعات، دانشمندان، طبیعت و بدن انسان. در حوزه داستان نیز ۲۲ اثر از مجموع آثارش قرار میگیرد که بیشتر آنها برای نوجوانان نوشته شده و عمدتاً به مبارزه و رنج مردم کشورهای جهان سوم میپردازد.
حکیمی همچنین بخشی از آثارش را در قالب کتاب گویا برای نابینایان عرضه کرد؛ مجموعهای که نشان میدهد دامنه فعالیت او از تألیف و ترجمه کتاب تا توجه به شیوههای دسترسی گروههای مختلف به ادبیات و دانش گسترده بوده است.
بررسی کارنامه حکیمی تنها با فهرست آثار یا ارزیابی فنی داستانهایش کامل نمیشود. بخشی از اهمیت او در تأثیری است که در زمان خودش بر مخاطبان گذاشت؛ نسلی که کتابهایش را میخرید، میخواند و گاهی دستبهدست میکرد.
دو سال پس از درگذشت محمود حکیمی، شاید مهمترین پرسش درباره او این نباشد که کدام کتابش امروز از نظر ادبی بهترین اثر اوست؛ مسئله این است که او در روزگاری که کتاب کودک و نوجوان هنوز انتخابی محدود بود، چه خلأیی را پر کرد و چرا آثارش توانستند در حافظه یک نسل بمانند.پاسخ را میتوان در خاطره همان نوجوانانی پیدا کرد که سالها بعد، وقتی از کتابخوانی خودشان حرف میزنند، هنوز نام حکیمی و قهرمانان داستانهایش را به یاد دارند.


نظر بدهید